محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى

62

رياض الفردوس خانى ( فارسى )

جهانجوى را خوانده‌اى بيورسب * فروزندهء فرخ آذرگشسب كجا بيور از پهلوى در شمار * بود در زبان درى « 1 » ده هزار و اسم اين بيوراسپ « ده آك » بود يعنى خداوند ده عيب . رفته رفته « ده آك » را معرّب كرده ضحاك گفتند . و عيوب عشره كه در جبلت ضحاك مظهر و مضمر بود برين وجه است : اول كوتاهى قامت ، دويم زشتى ، سيوم بىشرمى ، چهارم پرخوارى ، پنجم بيدادگرى ، ششم فحاشى ، هفتم دروغ‌گويى ، هشتم شتاب‌زدگى ، نهم جبن ، دهم بىخردى . ضحاك شنيد كه كافهء برايا از جمشيد متقاعد شده‌اند . پنهان از پدر داعى سلطنت گرديد . ابليس نزد وى رفته او را تعليم داد تا پدرش را در چاه انداخته هلاك نمود و صلاى تجهيز عساكر در داده به تمهيد قواعد پادشاهى قيام نمود . اسپان خود را به مردم داد . خلق كثير بر خود جمع آورده و از اطراف و اقطار نيز مردم ارذال واقعه طلب به وى پيوسته اسم پادشاهى بر او اطلاق كردند . آن‌گاه لشكر عظيم به حرب جمشيد برد و در نوبت اول سران سپاه جم به وى رغبت نموده جمشيد را گذاشتند و چون جم بخت را متراجع ديد از صف سپاه [ 19 الف ] تنها برون رفت و ضحاك بىتحمل اعباء زحمتى بر دولت جمشيدى مستولى گرديد . پادشاهى ضحاك هزار سال بود چون جم از خيل و حشم دور افتاد ، در اقطار عالم خايف و متحيّر مىگشت و بساط بوادى و فيافى « 2 » را در مىنوشت تا در ملك نيمروز به در باغ دختر كورنگ‌شاه حاكم آن ملك رسيد و دختر بر حال وى متحيّر گشته با پدر بگفت . كورنگ شاه مقدم او را محترم شمرده دختر به وى داد و يك صد سال جمشيد در آنجا بماند و تور بن جمشيد جد گرشاسف از آن دختر به هم رسيد . بعد از مدت مزبوره روزى در كنار دريا موكلان ضحاك ، وى را گرفته به نزد ضحاك بردند و ضحاك ناپاك به ارهء دماغ ماهى كه « ارهء پشت نهنگ » مىگويند جمشيد را به دو نيمه كرد . و به روايتى جمشيد خال ضحاك بود .

--> ( 1 ) . اصل : آورى . ( 2 ) . اصل : فنافى .